شرف الدين على يزدى

4

ظفرنامه ( فارسى )

طلايه‌گردى سرادق سلطنت مقرر ساخت و خورشيد جمشيدوش - كه در كرتهء زركش است - بر تختگاه طارم چهارم افشا داد و تير دبير را ناظر ايوان ابداعيان كُنْ فَيَكُونُ « 1 » و مشرف ديوان ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ « 2 » گردانيد . [ نظم ] نه گردنكشان را بگيرد به فور * نه عذرآوران را براند به جور 1 سر پادشاهان گردن‌فراز * به درگاه او بر زمين نياز مر او را رسد كبريا و منى * كه ملكش قديم است و ذاتش غنى عتبهء بارگاه كمالش از آن رفيع‌تر ، كه بريد فكر و وهم به پيرامن شادروان عظمت او تواند گرديد و آستان درگاه جلالش از آن منيع‌تر كه جاسوس خيال و فهم به حوالى ساحت آن توان رسيد . [ نظم ] پادشهان بر در تعظيم او * دست برآورده به حكم سؤال عزّ عزيز احد لا يزال * جلّ جليل صمد لا يزال و امداد صلوات مطهّرات و اعداد تحيات مقدّسات كه صدر صحيفهء آن به طغراى إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ « 3 » موشّح و مزيّن باشد . [ بيت ] نورش از مشعلهء پرتو قدس ملكوت * فيضش از قايمهء عرش جلال جبروت نثار درگاه و ايثار بارگاه سلطان سلاطين تاج و تخت ، محرم حرم « لى مع اللّه وقت » 2 كه علم دولت « آدم و من دونه تحت لوائى » 3 بر سمك و سماك افراخته و سايهء عصابهء « بعثت الى الاسود و الاحمر » 4 بر مفارق شش جهت هفت اقليم انداخته و كوس سلطنت جهانگيرش بر كنگرهء عاليهء وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ « 4 » مىزنند و آوازهء « كنت نبيّا و آدم بين الماء و الطّين » 5 از نشيب خاك به ذروهء رفيع افلاك رسانيده و بيرق دولت ابدى و سنجق سعادت سرمدى « انا نبّى السّيف » 6 از فوق طارم اعلى گذرانيده .

--> ( 1 ) . يس / 82 ( 2 ) . قلم / 1 . ( 3 ) . احزاب / 56 . ( 4 ) . انشراح / 4 .